محمد صالح جونمحمد صالح جون، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
کوثر جونکوثر جون، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

محمدصالح جون

عید فطر مبارک

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت... و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم .... اللهم عجل لولیک الفرج ...
6 مرداد 1393

تولد 23 ماهگیت مبارک

گلپسرم 23 ماهه که در کنارمونی،خداروشکر به خاطر همه چیزایی که بهم داده و ممنونم از اینکه لیاقت بزرگ کردنه یکی از بنده هاشو به من داده و توی این 23 ماه تنهام نزاشته و همه جوره کنارم بوده. گل پسری 23 ماهت پر شده و ماشاا... ، هزارماشا... آقاتر وبزرگ تر شدی  فرهنگ لغتت خیلی گسترده تر شده و کمی و بیش جمله میگی و  چند تا لغت هم دو کلمه ای،سه کلمه ای با هم میگی شیطنت هاتو که چی بگم ......... خدا خودش بدادمون برسه...........وقتی با ابولفضل دوتامیشین چی آتیشی میسوزونید..... با فاطمه جونی که فقط آواز میخونید و جیییییییییییییییییییغ  توی این ماه عزیز هم گلپسرم از شب زنده...
1 مرداد 1393

این چه مدلشه!!!!!

بازی کیلو چند، خوابو بچسب تازه،بعضی وقتا صبح یه دفعه ای از خواب بیدار میشی و در حالت خواب از اتاق میری بیرون و من با خودم میگم خدایا تو این حالت کجا داره میره؟ بعدا کاشف به عمل میاد و میبینم که ادامه خوابتو ترجیح میدی روی پله آشپزخونه یا روی سرامیکا بکنی ...
15 تير 1393

عمل جراحی

روز دوشنبه 12 خرداد 93 مصادف با تولد حضرت ابولفضل(ع)،مامانی شون به همراه دایی جون میخواستن برن سفر به همین خاطر ما اونروز رفتیم اونجا تا موقع رفتن کنارشون باشیم دمدمای ظهر ساعت 2 - 2:30 دستتو گرفتی زیر دلت و گفتی :اَ ه(یعنی جیش کردی) چند دفعه با گریه تکرار کردی و من هم گفتم بیا عوضت کنم  اول چکت کردم دیدم جیش نکردی ولی گریه میکردی و میگفتی اَه به گفته مامانی پوشکتو عوض کردم و شستمت و تا درازت کردم که پوشکت کنم یه هویی دیدم زیر دلت سمت راست به اندازه یه زردآلو بزرگ قلمبه شده این دیگه چیه؟ مامانی رو صدا کردم و در حالی که صدام میلرزید ،گفتم این چیه؟ ...
23 خرداد 1393

نیمه شعبان مبارک

عید بزرگ نیمه شعبان بر تمام مسلمانان مبارک باد. ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد/ بر پشت ستم،کسی تیر خواهد زد/ سوگند به هرچهارده آیه نور /سوگند به زخم های سرشار غرور/ آخر،شب سرد ما سحر می گردد/ مهدی به میان شیعه برمی گردد/ اللهم عجل لولیک الفرج         ...
23 خرداد 1393

کاستی ها

یک پیرزن چینی دوکوزۀ آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد. یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود نگه می داشت. هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ، کوزه نیمه پر بود. دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ، نیمی از آبش را در راه از دست می داد. البته کوزۀ سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوزۀ ترک دار از خودش خجالت می کش...
18 خرداد 1393